خداحافظی
دیروز بود همین تابستون که گذشت همین چند روز پیش که از دستش دادیم . منم مثل همیشه سرم پر بود از هدف های جورواجور یکی از برنامه هام این بود که برم کلاس مجسمه سازی . همیشه بهترین کلاسها رو تو اینترنت پیدا می کردم تا اون روز علت استفاده کردن من از اینترنت فقط پیدا کردن و یاد گرفتن چیزای جدید بود (در کل خیلی دنیای جالبیه)
اون روز رفتم تو یه سایت که پر از تبلیغات بود برای کلاس های مختلف و پرسش و پاسخ. خیلی اتفاقی دیدم یه نفر پرسیده که من چه جوری می تونم یه سایت داشته باشم (منم که چند ماه قبل از این موضوع تو فکر این بودم که یه سایت برای خودم و دوستم در زمینه ای که فعالیت می کنیم بسازم خوشحال شدم ) خلاصه بهش جواب داده بودند: که تو بهتره اول با وبلاگ شروع کنی و برای این کار بهترین سایت بلگفا ست . منم به این بلگفا سر زدم و اینی شد که می بینید البته دوست داشتم یه سایت داشته باشم ولی وقتی دیدم که سایت داشتن درد سر داره تصمیم گرفتم فعلا برای سرگرمی یه وبلاگ داشته باشم تا بعد
ولی با این کارم بیشتر وقت های با ارزشم رو هدر دادم هنوز هم که هنوزه با وجود اینکه سرم خیلی شلوغ شده و تا چند روز دیگه یه کار مهم دارم باز دست از این کار بر نداشتم ( البته تا وقتی که دارم این پست آخرم رو تایپ می کنم)
تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو برای همیشه تعطیل کنم و برم سراغ آرزوهای بدر بخورم که رسیدن به اونا با توکل به خدا و تلاش خودم برام مهمهحرفام تموم شد اما یه چیزی مونده
خدا حافظی.................................
تو این مدت کم و عمر کوتاه وبلاگم با خیلی ها آشنا شدم خیلی ها رو نه ولی چند نفر رو ناراحت کردم شاید هم خیلی ها رو نه ولی چند نفر رو خوشحال کردم ولی هر کاری کردم شما بزارید به حساب خام بودنم
به هر حال بدی و خوبی از من دیدید حلال کنید ![]()
خیلی احتمالش کمه ولی شاید...... شاید.......... یه روزی برای هدفی مقدس یه وبلاگ دیگه ساختم
حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
.....
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن از دولت داد عیش بستانی
.....
زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلان مکن کاری کآورد پشیمانی
.....
محتسب نمی داند این قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
.....
با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
.....
پند عاشقان بشنو و ز در طرب باز آ
کاین همه نمی ارزد شغل عالم فانی
.....
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی
.....
پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبیب نا محرم حال درد پنهانی
.....
میروی و مزگانت خون خلق میریزد
تیز می روی جانا ترسمت فرومانی
البته همیشه بیت آخر غزل حافظ تخلص داره ولی من چون دیدم ربطی نداره تایپش نکردم
برام خیلی دعا کنید ![]()
خدا نگهدار![]()






